ادامه مطلب ادب پیامبران الهی
دعاى ايوب و زكريا(علیهما السلام)
و نيز از آن جمله، دعائى است كه خداى تعالى از حضرت ايوب (ع) بعد از آنكه مرضش به طول انجاميد و اموال و فرزندانش همه از بين رفت نقل مىكند:" وَ أَيُّوبَ إِذْ نادى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ" 75.
وجوه ادبى كه در اين دعا بكار رفته، از بيانات قبلى روشن مىشود. ايوب (ع) هم مانند آدم، نوح، موسى و يونس (ع) حاجت خود را كه عبارت بود از بهبودى از مرض صريحا ذكر نكرد، او نيز خواست هضم نفس كند و حاجت خود را كوچكتر از آن بداند كه از پروردگار، آن را درخواست كند، همانطورى كه قبلا هم گفتيم همه انبياء (ع) هيچوقت حاجت خود را اگر در باره امور دنيوى بوده صريحا ذكر نمىكرده اند اگر چه غرضشان از آن حاجت، پيروى نفس هم نبوده.
وجه ديگر اينكه اصولا ذكر سبب درخواست، كه همان اساس مرض بود و همچنين ذكر صفتى كه در مسئول هست، وسائل را به طمع سؤال مىاندازد مثل" ارحم الراحمين" بودن او و سكوت از خود حاجت، بهترين و بليغترين كنايه است از اينكه حاجت احتياج به تصريح ندارد، براى اينكه تصريح به حاجت موهم اين است كه لا بد اسباب مذكور براى انگيختن رحم آن كسى كه" ارحم الراحمين" است، كافى نبوده و محتاج به تاكيد و تفهيم به لفظ است.
و از آن جمله دعائى است كه از حضرت زكريا نقل كرده و فرموده:" ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا. إِذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا. قالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي وَ اشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَيْباً وَ لَمْ أَكُنْ بِدُعائِكَ رَبِّ شَقِيًّا. وَ إِنِّي خِفْتُ الْمَوالِيَ مِنْ وَرائِي وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً فَهَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ وَلِيًّا. يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا" 76.
تنها چيزى كه آن جناب را وادار و ترغيب كرد كه چنين دعائى كند و از پروردگار خود فرزندى بخواهد، مشاهده داستان مريم دختر عمران و زهد و عبادت او بود، و ادب عبوديتى بود كه خداوند به وى كرامت كرده و رزق غيبى آسمانى بود كه از ناحيه خود ارزانيش داشته بود، و قرآن اين داستان را چنين شرح مىدهد:" وَ كَفَّلَها زَكَرِيَّا كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ. هُنالِكَ دَعا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ" 77.
از ديدن آن عناياتى كه به مريم داشت آتش شوق به داشتن فرزندى طيب و صالح در دلش زبانه كشيد، فرزندى كه از او ارث ببرد و پروردگار او را به طور مرضى عبادت كند، همانطورى كه مريم وارث عمران شد و جد و جهدش در عبادت پروردگارش به نهايت رسيد و از ناحيه مقدسه اش به آن كرامتها نائل آمد، چيزى كه هست خود را پير مردى مىديد كه قوايش همه از دست رفته و همچنين از همسرش هم مايوس بود، زيرا او زنى نازاى مادر زاد بود، از اين نظر حسرتى از محروميت از فرزندى طيب و مرضى داشت كه خدا مىداند و بس و ليكن در عين حال از طرفى هم غيرتى نسبت به پروردگار خود داشت و مىخواست از پروردگارش كه چنين عزتى (اولاد دار شدن در پيرى) به وى بدهد.
اين درخواست، او را بر آن مىداشت كه به درگاه او رجوع نموده و تضرعى پيش آورد كه باعث برانگيختن لطف و ترحم او باشد، و آن اين بود كه خاطرات خود را از اين درگاه بدين تفصيل معروض دارد كه از دوران جوانى تا امروز كه استخوانهايش سست و سرش سفيد شده دائما معتكف و گداى اين درگاه بوده و هيچ وقت نااميد و تهى دست بر نگشته است، و او خداى سبحان را خدايى شنواى دعا يافته است. اين نحو تضرع، خود باعث مىشده كه خدا اين دعايش را نيز شنيده و او را وارثى پسنديده، ارزانى دارد.
و دليل بر اينكه گفتيم هيجان غم و اندوه مسلط بر نفس زكريا شده و آن جناب را وادار به چنين درخواستى نمود، اين است كه پروردگار متعال بعد از اينكه به وحى، استجابت دعايش را اعلام مىكند از قول آن جناب چنين حكايت مىفرمايد:" قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً وَ قَدْ بَلَغْتُ مِنَ الْكِبَرِ عِتِيًّا. قالَ كَذلِكَ قالَ رَبُّكَ هُوَ عَلَيَّ هَيِّنٌ وَ قَدْ خَلَقْتُكَ مِنْ قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً". 78 و وجه دلالت اين آيه بر مدعاى ما روشن است، زيرا آيه شريفه ظهور در اين دارد كه وقتى زكريا مژده استجابت دعايش را شنيده از خود بيخود شده و از غرابت درخواستى كه كرده بوده و جوابى كه شنيده به حيرت فرو رفته تا حدى كه به صورت استبعاد از اين استجابت پرسش نموده و براى اطمينان خاطر درخواست نشانه و دليلى بر آن نموده است و اين درخواستش هم به اجابت رسيده.
به هر حال ادبى را كه آن حضرت در دعاى خود به كار برده، همان بيان حالى است كه از اندوه درونيش و حزنى كه عنان از كفش ربوده، كرده است، و براى اينكه در موقفى قرار دهد كه هر بيننده دلسوزى بر او رقت كند مقدم بر دعا اين جهت را ذكر كرد كه حالش در راه عبادت پروردگارش بكجا انجاميده، و چطور تمامى عمر خود را در سلوك طريقه انابه و مسئلت سپرى كرده است، آن گاه درخواست فرزند نمود و آن را به اينكه پروردگارش شنواى دعا است موجه و معلل كرد،
غرضش از مقدمه دعايش اين بود نه اينكه خواسته باشد با عبادتهاى ساليان دراز خود بر پروردگار خود منتى گذاشته باشد- حاشا از مقام نبوت او- پس معنى گفتار او- بنا بر آنچه كه در سوره آل عمران است- كه گفت:" رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ" اين است كه پروردگارا! اگر من از تو اين درخواست را كردم نه از اين جهت بود كه براى عبوديت (دعا) ى چندين ساله ام ارزشى در نزد تو قائلم يا در آن منتى بر تو دارم، بلكه از اين جهت بود كه تو را شنواى دعاى بندگانت و پذيراى دعوت سائلين مضطرب، يافتم، و اينك از ترس خويشاوندان باز مانده ام و همچنين علاقه شديدم به داشتن ذريه اى طيب كه تو را بندگى كند مرا به چنين درخواستى وا داشت.
در سابق هم گذشت كه ادب ديگرى كه آن جناب در كلام خود به كار برده اين بود كه دنبال ترس از خويشاوندان گفت:" وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا" و كلمه" رضى" گر چه به حسب طبع هيات و صيغه دلالت مىكند بر ثبوت رضا براى موصوف (يحيى) و به حسب اطلاق شامل مىشود هم رضاى خدا را و هم رضاى زكريا را و هم رضاى يحيى را، ليكن اينكه در سوره آل عمران گفت:" ذرية طيبة" از آنجايى كه داراى چنان اطلاقى نيست دلالت مىكند بر اينكه مقصود به رضا، رضاى زكريا است و اما اينكه چطور داراى چنان اطلاقى نيست؟ براى اينكه ذريه وقتى طيب است كه براى صاحبش باشد نه براى غير.
وجوه لطيفى از ادب عبوديت عيسى(علیه السلام)
از جمله ادعيه انبياء، دعائيست كه مسيح (ع) راجع به مساله مائده كرده است و قرآن آن را چنين نقل فرموده:" قالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنا أَنْزِلْ عَلَيْنا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَكُونُ لَنا عِيداً لِأَوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آيَةً مِنْكَ وَ ارْزُقْنا وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ" 79 از سياق داستانى كه قرآن كريم در باره اينكه حواريين مسيح از آن جناب خواستند كه مائده اى بر ايشان نازل شود نقل كرده چنين استفاده مىشود كه درخواست نزول مائده از سؤالات شاقه بر آن جناب بوده، زيرا گفتارى كه از آنان حكايت كرده كه گفتند: اى عيسى آيا پروردگار تو مىتواند مائده اى از آسمان بر ما نازل كند؟.
اولا به ظاهرش مشتمل بوده بر پرستش از قدرت خداى سبحان و اين پرسش با ادب عبوديت نمىسازد، اگر چه مقصود در واقع پرسش از مصلحت بوده نه از اصل قدرت و ليكن ركيك بودن و زشتى تعبير در جاى خود محفوظ است.
و ثانيا متضمن اقتراح معجزه جديدى بوده و اين نيز بىادبى ديگرى است، براى اينكه معجزات باهره مسيح (ع) از هر جهت بر آنان احاطه داشت و با آن همه معجزات حاجت به اين معجزه دلبخواهى نبود، وجودش بدون پدر، تكلمش در گهواره، مرده زنده كردنش، خلقت مرغان، شفاى اكمه و ابرص، اخبار از مغيبات و علمش به تورات و انجيل و حكمت همه معجزه بود و براى كسى شك و ترديد باقى نمىگذاشت، پس اينكه حواريين با چنين معجزاتى از مسيح درخواست معجزه اى مخصوص به خود كنند بى شباهت به بازيچه گرفتن آيات خدا و بازى گرفتن خود آن جناب نيست.
از همين جهت مسيح (ع) با جمله" اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ" توبيخشان كرد، ليكن از آنجايى كه حواريين در باره تقاضاى خود پافشارى كرده و آن را با جملات:" نُرِيدُ أَنْ نَأْكُلَ مِنْها وَ تَطْمَئِنَّ قُلُوبُنا وَ نَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنا وَ نَكُونَ عَلَيْها مِنَ الشَّاهِدِينَ" توجيه نمودند و خلاصه او را مجبور به چنين درخواستى كردند، ناگزير با ادبى كه خداى سبحان، به آن جناب ارزانى داشته بود سؤال اقتراحى آنان را به نحوى كه بتوان به درگاه عزت و كبريائش برد اصلاح نمود.
اولا آن را بعنوان عيدى كه اختصاص به او و امتش داشته باشد معنون نمود، چون درخواستى بود ابتكارى و بى نظير در بين معجزات انبياء (ع) چه معجزات انبياء يا براى اتمام حجت بود و يا براى اين بود كه امت محتاج به نزول آن مىشدند و امت مسيح داراى هيچ يك از اين دو صفت نبودند.
ثانيا سخنان طولانى حواريين را در باره فوائد نزول آن از قبيل اطمينان دلهايشان و علمشان به صدق گفتار مسيح و شهادتشان بر مائده همه را با جمله كوتاه" وَ آيَةً مِنْكَ" خلاصه كرد.
ثالثا غرض خوردن را كه آنها مقدم بر همه اغراض خود ذكر كرده بودند وى هم آن را در آخر ذكر كرد، و هم اينكه لباسى بر آن پوشانيد كه به ادب حضور موافقتر بود و آن اين بود كه گفت:" وَ ارْزُقْنا" و در ذيلش گفت:" وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ" تا هم به وجهى تاكيد سؤال باشد و هم به وجهى ديگر ثناى خداى تعالى.
علاوه بر اين، ادب ديگرش اين بود كه كلام خود را به نداى:" اللَّهُمَّ رَبَّنا" آغاز نمود و حال آنكه ساير انبياء، دعاى خود را تنها با كلمه:" رب" و يا" ربنا" افتتاح مىكردند، اين زيادتى ندا در دعاى مسيح (ع) براى رعايت ادب نسبت به موقف دشوارتر خود بود كما اينكه بيانش در سابق گذشت.
و از آن جمله گفتگويى است كه مسيح (ع) با پروردگار خود داشته و قرآن آن را چنين حكايت مىكند:" وَ إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَ أُمِّي إِلهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَكَ ما يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ ما لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِي نَفْسِي وَ لا أَعْلَمُ ما فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُيُوبِ. ما قُلْتُ لَهُمْ إِلَّا ما أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَ رَبَّكُمْ وَ كُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيداً ما دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَ أَنْتَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ. إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبادُكَ وَ إِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ" 80.
مسيح (ع) در اين كلام خود رعايت ادب را اولا به اين نمود كه در آغاز كلام، خداى تعالى را از چيزهايى كه لايق ساحت قدس او نيست منزه نمود، چنان كه آيه شريفه" وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ- و گفتند رحمان فرزند براى خود اختيار كرده، منزه است او".
و ثانيا به اينكه خود را پستتر و كوچكتر از آن دانست كه كسى در باره اش توهم كند كه چنين حرفى را زده تا به انكار آن نياز افتد و لذا از اول تا به آخر كلامش لفظ" نگفتم" و يا" نكردم" ديده نمىشود، بلكه چند نوبت بطور كنايه و زير پرده انكار كرد و گفت:" براى من شايسته نيست چيزى را بگويم كه حق من نيست". و سبب آن را نفى نمود، سپس گفت:" و اگر هم فرضا گفته بودم تو يقينا از آن با خبر شده بودى".
بار ديگر همان مطلب را به نفى لازمه اش نفى كرد و گفت:" اگر من گفته بودم لازمه اش اين بود كه تو با خبر شده باشى، چون علم تو به من و به جميع غيبها محيط است".
آن گاه گفت:" من به ايشان نگفتم مگر همان مطالبى را كه تو دستورم دادى بگويم، بگويم كه خداى تعالى را كه پروردگار من و پروردگار شما است بپرستيد". بار سوم مطلب را با ايراد چيزى كه نقيض مورد آن است و با حصر به" الا" و" ما" نفى كرد و گفت:" درست است كه من به آنان چيزهايى را گفته ام ليكن همانهايى را گفته ام كه تو مرا دستور دادى و آن اين بود كه خدا را كه پروردگار من و شما است بپرستيد، و چطور ممكن است اين را هم گفته باشم كه مرا و مادرم را به غير خداوند دو معبود بگيريد؟!".
آن گاه گفت:" و من مادامى كه در بينشان بودم شاهد و ناظر بر آنان بودم پس از آنكه تو مرا بسوى خود خواندى تو خودت مراقبشان بودى".
اين كلام به منزله متمم نفى مزبور است، براى اينكه معنايش اين است كه من به آنان چيزى از خودم نگفتم و آنچه گفتم همه به دستور خودت بود، و آنان اين بود كه: بپرستيد خدايى را كه پروردگار من و شما است، و جز اين هم دستورى متوجه من نشده و جز شهادت و مراقبت اعمالشان تا در بين آنها بودم وظيفه اى نداشتم و پس از مرگم وظيفه ام نسبت به آنان منقطع شد و تو، به شهادت دائمى و عموميت چه قبل از مرگم و چه بعد از آن و چه بر آنان و چه بر هر چيز ديگرى غير آنان شاهد بوده و هستى.
و وقتى رشته كلامش به اينجا كشيد به نظرش رسيد كه اين مطلب را به وجه ديگرى كه در حقيقت متمم وجوه قبلى است نفى نمايد و به اين وسيله تماميت آن نفى حاصل گردد و لذا گفت:" اگر عذابشان كنى، بندگان تواند" و مرادش بطورى كه از سياق كلامش استفاده مىشود اين است كه وقتى داستان از اين قرار بود كه عرضه داشتم پس من از آنان جدا و بيگانه و آنان از من جدا و بيگانه اند، تو دانى و آن بندگانت، اگر عذابشان كنى بندگان تواند و مولا و پروردگار را سزاست كه بندگان خود را به جرم اينكه نافرمانيش كردند و برايش انباز گرفتند عذاب كند، آنان هم سزاوار عذاب هستند و اگر هم از جرمشان درگذرى باز هم ايرادى بر تو گرفته نمىشود چه تو غالبى هستى كه هرگز مغلوب و مؤاخذ ما فوقى نمىشود، و حكيمى هستى كه هرگز عمل سفيهانه و بدون ملاك نمىكند و هر چه مىكند همان اصلح است.
با اين بيانى كه در باره كلام مسيح (ع) كرديم وجوه لطيفى از ادب عبوديت كه در كلام اوست ظاهر مىگردد، و اگر دقت شود هيچ يك از جملات كلامش را ايراد نكرده مگر آنكه با زيباترين ثنا و بليغترين بيان و صريحترين لسانش آميخته است.
دعائى كه ادب بندگى پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و مؤمنين را نشان مى دهد
و نيز از آن جمله، دعائى است كه از نبى گراميش محمد (ص) نقل مىفرمايد در حالى كه مؤمنين از امتش را هم به آن ملحق نموده:" آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَكَ رَبَّنا وَ إِلَيْكَ الْمَصِيرُ. لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِينا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ" 81.
اين آيات همانطورى كه مىبينيد ايمان رسول اللَّه (ص) را به قرآن كريم و به همه آنچه از اصول معارف و فروع احكام الهى مشتمل است حكايت فرموده و سپس مؤمنين را به وى ملحق نموده است و به طورى كه از سياق آن استفاده مىشود مقصود از مؤمنين نه تنها معاصرين آن حضرتند، بلكه جميع مؤمنين از امت وى هستند، و لازمه آن اين است كه اقرار و ثنا و دعائى كه در اين آيات نسبت به غير معاصرين است حكايت از زبان حال باشد، و نسبت به معاصرين اگر آنان گفته باشند و يا رسول خدا (ص) اگر آن حضرت از طرف خود و از طرف مؤمنين كه بوسيله ايمان جزو شاخه هاى شجره طيبه مباركه وجود نازنين وى شده اند، گفته باشد زبان قال محسوب مىشود.
مىتوان گفت مضمون اين دو آيه مقايسه و موازنه ايست بين اهل كتاب و بين مؤمنين اين امت در نحوه تلقى كتاب آسمانى خود و يا به عبارتى ديگر، در نحوه تادبشان به ادب عبوديت در برابر كتابى كه برايشان نازل شده، و اين ثنائى كه خداى تعالى در اين دو آيه بر اينان كرده و تخفيفى كه نسبت به تكاليفشان داده عينا در مقابل توبيخى است كه در آيات سابق در سوره" بقره" اهل كتاب را نموده.
چه در آن آيات اهل كتاب را به اينكه بين ملائكه خدا فرق گذاشته، جبرئيل را دشمن و سايرين را دوست داشتند و بين كتب آسمانى فرق گذاشته، به قرآن كفر ورزيده و به غير آن ايمان آوردند و بين پيغمبران خدا فرق گذاشته، به موسى يا به او و به عيسى ايمان آورده و به محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) كفر ورزيدند و بين احكام خدا فرق گذاشته، به بعضى از آنچه در كتاب خدا است ايمان آورده و به بعضى ديگر كفر ورزيدند، ملامت و مذمت مىفرمايد.
در اين دو آيه مىفرمايد كه مؤمنين از اين امت چنين نيستند بلكه ايمان به خدا و همه ملائكه و تمامى كتب آسمانى و جميع پيغمبران آورده و بين احدى از پيغمبران خدا فرق نمىگذارند، اينان با تسليم در برابر معارف حقه اى كه به ايشان القا شده نسبت به پروردگار خود ادب را رعايت مىكنند، ديگر اينكه خدا را در احكامى كه بر پيغمبرش نازل فرموده لبيك و" سَمِعْنا وَ أَطَعْنا- شنيديم و اطاعت كرديم" مىگويند، نه چون يهود كه گفتند:" سَمِعْنا وَ عَصَيْنا- شنيديم و عصيان كرديم"، ديگر اينكه خود را بندگانى مملوك پروردگار خود مىدانند، بندگانى كه از خداى خود هيچ چيزى را مالك نيستند، و به ايمان و اطاعتشان منت بر او نمىنهند، بلكه مىگويند" غُفْرانَكَ رَبَّنا" نه چون يهود كه از روى بى اعتنايى گفتند:
" سَيُغْفَرُ لَنا- خدا از ما مىگذرد" و يا گفتند:" إِنَّ اللَّهَ فَقِيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ- بدرستى كه خدا فقير است و ما بىنياز" و يا گفتند:" لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَيَّاماً مَعْدُودَةً- هرگز آتش را با ما كارى نباشد مگر چند روزى" و همچنين لغزشهاى ديگرى كه از خود نشان دادند.
خداى تعالى بعد از اين موازنه مىفرمايد:" لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَيْها مَا اكْتَسَبَتْ" آرى تكاليف الهى طبعا تابع فطرتى است كه خداوند، خود بشر را بر آن فطرت آفريده و معلوم است كه فطرت انسانى كه همان نحوه خلقت او است، انسان را جز به كارهايى كه مهيا و مجهز براى آن است دعوت نمىكند و در اين بدون شك سعادتى است براى زندگى.
بله، اگر عملى حائز اهميت فوق العاده اى باشد به طورى كه لازم باشد زيادتر از مقدار متعارف در حقش اهتمام شود يا بنده اى از حكم فطرى و زى عبوديت خارج شود، در اين صورت فطرت، حكم ديگرى دارد و آن اين است كه مولا و يا هر كسى كه امر به دست اوست تكاليف شاقه اى كه از حيطه قدرت متعارف وى بيرون است متوجهش سازد، مثل اينكه مامورش كند كه به صرف شك در تكليف احتياط كند و در امر مهمى حتى از نسيان و خطا هم دورى نمايد، نظير احتياطى كه شارع اسلام در جانها و ناموس و اموال مردم جعل فرموده، و يا اينكه تكليف شاقى به گردنش گذاشته و هر چه او بيشتر لجاجت كند و در سؤال اصرار نمايد بيشتر بر او تنگ بگيرد نظير تكاليف و تضييقاتى كه خداى تعالى در باره بنى اسرائيل از آن خبر داده.
و به هر حال، اينكه فرمود:" لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً" يا دنباله كلام رسول اللَّه (ص) و مؤمنين است كه بعنوان مقدمه براى گفتن:" رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا" ايراد شده تا هم به منزله ثنائى بر خداى تعالى باشد و هم اين توهم را كه خداى تعالى به بيش از طاقت مؤاخذه مىكند و به بعضى از احكام حرجى هم تكليف مىنمايد دفع كند، و اگر با جمله" رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا ..." از درگهش مسئلتى مىكند، مقصودش تخفيف در احكامى است كه ممكن است به عناوين ثانويه از ناحيه حكم يا از لجاج و عناد مكلفين ناشى شود، جعل شود، نه اينكه خداى تعالى بدون هيچ يك از اين دو جهت چنين تكاليفى جعل كند. يا آنكه كلام پروردگار متعال است كه در بين دو فقره از دعاى امت اسلام يعنى:" غُفْرانَكَ رَبَّنا ..." و" رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا ..." قرار گرفته تا فائده قبلى را افاده نموده و تاديب و تعليمى باشد براى مسلمين و بخواهد طريقه دعا كردن را به زبانشان بگذارد، چون آنان به آنچه خدا بفرمايد ايمان دارند.
به هر حال اين جمله تكيه گاه سخن مؤمنين و مبناى دعاى آنهاست، آن گاه تتمه دعايشان را ذكر مىفرمايد، و به عبارت ديگر قسمت ديگرى از مسئلتهايشان را كه عبارتست از" رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا ..."،" رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَيْنا إِصْراً ..." و" رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا" نقل مىكند، و گويا مرادشان از عفو، عفو از نسيان و خطا و ساير موجبات حرجى است كه از آنان سر زده، و مرادشان از" وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا" عفو از ساير گناهان و خطاياشان مىباشد، و از ذكر مغفرت در اينجا با اينكه قبلا گفته بودند:" غُفْرانَكَ رَبَّنا" تكرار لازم نمىآيد، براى اينكه كلمه مزبور به منظور افاده موازنه حال آنان و ادبشان نسبت به پروردگارشان با حال اهل كتاب و معاملهشان با پروردگارشان و با كتابشان از ايشان حكايت شده، علاوه بر اينكه مقام دعا، مقامى است كه مثل ساير مقامات مانع تكرار نيست، و اشتمال اين دعا بر ادب عبوديت و رعايت آن در تمسك به ذيل عنايت ربوبى يكى پس از ديگرى و اعتراف به مملوك بودن و در موقف ذلت و مسكنت عبوديت قرار داشتن در مقابل رب العزة مطلبى است كه هيچ حاجتى به بيان ندارد.
در قرآن كريم براى رسول خدا (ص) تاديبهاى الهى و تعليمات عاليه ايست در انواع و اقسام ثنا بر پروردگار تا با رعايت آن پروردگار خود را ثنا گويد، و آن آداب را در درخواستهاى خود به كار بندد، نظير تاديبى كه در آيه شريفه" قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ" 82 و در آيه شريفه" قُلِ اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ أَنْتَ تَحْكُمُ بَيْنَ عِبادِكَ" 83 و در آيه شريفه" قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سَلامٌ عَلى عِبادِهِ الَّذِينَ اصْطَفى" 84 و در آيه شريفه" قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ" 85 و در آيه شريفه" وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْماً" 86، و در آيه شريفه" وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطِينِ" 87 و در آيات بسيار زياد ديگرى كه جهت جامع آنها اين است كه مشتملند بر تعليم آداب عاليه اى كه خداى تعالى رسول گرامى خود را به آن مؤدب نموده و رسول خدا هم امتش را برعايت آن توصيه فرموده است.
ادب انبياء(علیهم السلام) در گفتگوى با قوم خود
- يكى ديگر از آدابى كه انبياء داشتند ادبى بود كه در محاورات با قوم خود از طرف پروردگار خود رعايت آن را مىكردند.
اين نيز دامنه وسيعى دارد و بايد به ادبى كه در ثناى خدا رعايت مىكردند ملحقش ساخت و در عين حال از جهت ديگرى تبليغ عمليش بايد خواند كه دست كمى از تبليغ قولى ندارد، بلكه مؤثرتر از آن است، و در قرآن كريم از اين نوع ادب بسيار زياد ديده مىشود، از آن جمله ادبى است كه خداى تعالى از نوح (ع) در محاوره اى كه بين او و قومش واقع شده چنين حكايت مىكند:" قالُوا يا نُوحُ قَدْ جادَلْتَنا فَأَكْثَرْتَ جِدالَنا فَأْتِنا بِما تَعِدُنا إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ. قالَ إِنَّما يَأْتِيكُمْ بِهِ اللَّهُ إِنْ شاءَ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ. وَ لا يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ إِنْ كانَ اللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ" 88.
نوح (ع) در اين محاوره و گفتگو، بلا و عذابى را كه آنها خيال مىكردند به دست نوح است و او را به آوردن آن مىخواندند تا به خيال خود عاجزش كنند از خود نفى كرد و به پروردگار خود نسبتش داد و با گفتن كلمه" ان شاء" و پس از آن با گفتن" وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ" ادب را به نهايت رسانيد، و گفت" اللَّه" و نگفت" ربى" براى اينكه مدلول لفظ" اللَّه" كسى است كه هر جمال و جلالى بسوى او منتهى مىشود، و تنها اكتفاء نكرد به نفى قدرت بر آوردن عذاب از خود و اثبات آن براى خدا بلكه اين را هم علاوه كرد كه اگر خدا نخواهد كه شما از نصيحت من منتفع شويد هرگز منتفع نخواهيد شد و به اين جمله نفى قدرت را از خود و اثباتش را براى خدا تكميل كرد و علاوه بر اين، آن نفى را با جمله" هُوَ رَبُّكُمْ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ" تعليل نمود.
خواننده محترم اگر در اين محاوره و گفتگو دقت كند خواهد ديد كه محاوره ايست پر از ادب، آن گاه بر لطائفى از ادب و كمال كه سيره انبيا (ع) مملو از آن است وقوف خواهد يافت، آرى اين بزرگواران جميع گفتار و رفتار و حركات و سكناتشان بر اساس مراقبت ادب و رعايت مراسم حضور بوده است، اگر چه به ظاهر، رفتار و گفتار آنها مانند كسى بوده كه از پروردگار خود غايب و پروردگار او از او غايب است، آرى" وَ مَنْ عِنْدَهُ لا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا يَسْتَحْسِرُونَ يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ لا يَفْتُرُونَ" 89.
خداى تعالى محاورات بسيارى از هود، صالح، ابراهيم، موسى، شعيب، يوسف، سليمان، عيسى و محمد (صلى اللَّه عليهم اجمعين) نيز در حالات مختلفى كه داشتند، مثل حال شدت و رخاء، جنگ، امنيت، آشكار و پنهان، بشارت و انذار و امثال آن نقل فرموده.
خواننده محترم در آيه شريفه" فَرَجَعَ مُوسى إِلى قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ يا قَوْمِ أَ لَمْ يَعِدْكُمْ رَبُّكُمْ وَعْداً حَسَناً أَ فَطالَ عَلَيْكُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ يَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّكُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِي" 90 نيكو تدبر كند و ببيند موسى (ع) در مراجعتش از طور به سوى قوم خود با اينكه سرشار از غيظ و غضب بود چگونه در ذكر پروردگار خود رعايت ادب را نموده است.
و همچنين در آيه شريفه " وَ راوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ" 91 و در آيه شريفه" قالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنا وَ إِنْ كُنَّا لَخاطِئِينَ. قالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ" 92.
و در آيه شريفه" فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي لِيَبْلُوَنِي أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ وَ مَنْ شَكَرَ فَإِنَّما يَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ كَفَرَ فَإِنَّ رَبِّي غَنِيٌّ كَرِيمٌ" 93 كه راجع به داستان سليمان (ع) است، سليمانى كه ملك عظيمى به او داده شده، سليمان نافذ الامر و دارنده آن قدرت عجيبى كه وقتى دستور احضار تخت بلقيس ملكه سبا را از سبا به فلسطين صادر مىكند در كوتاهترين چشم به هم زدنى پيش رويش احضار و نصب مىشود و در عين حال تكبر و نخوت عارضش نمىشود، و پروردگارش را از ياد خود نمىبرد و بدون هيچ مكثى در حضور كرسىنشينان درباريش به بهترين وجه بر پروردگار خود ثنا مىگويد.
مقايسه طرز گفتار و رفتار طواغيت با رفتار و گفتار انبياء(علیهم السلام)
خواننده عزيز! لازم است بعد از تدبر در اين آيات و پى بردن به ادب انبيا، نظرى هم به آيات راجع به نمرود، فرعون و ديگران انداخته و طرز گفتار و رفتار آنان را با رفتار و گفتار انبيا مقايسه نماييد. از آن جمله داستان حضرت ابراهيم با نمرود مىباشد:
" أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْراهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قالَ إِبْراهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ قالَ أَنَا أُحْيِي وَ أُمِيتُ" 94 و اين پاسخ را وقتى داد كه دو نفر را كه از زندان بيرون آورده و پيشش حاضر كرده بودند و او براى اينكه نشان دهد چگونه زنده مىكند و مىميراند، دستور داد يكى را آزاد كرده ديگرى را به قتل برسانند.
و از آن جمله آيه زير است كه راجع به فرعون مصر و گفته هاى اوست:" قالَ يا قَوْمِ أَ لَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي أَ فَلا تُبْصِرُونَ، أَمْ أَنَا خَيْرٌ مِنْ هذَا الَّذِي هُوَ مَهِينٌ وَ لا يَكادُ يُبِينُ. فَلَوْ لا أُلْقِيَ عَلَيْهِ أَسْوِرَةٌ مِنْ ذَهَبٍ" 95.
فرعون به ملك مصر و نهرهايش و مقدار طلايى كه او و هوا خواهانش داشتند مباهات مىكند و چيزى نمىگذرد كه با همين داراييش بانگ" أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى" را هم مىنوازد و اين همان فرعون و هواخواهان او هستند كه معجزات موسى (ع) يعنى طوفان و ملخهاى بالدار و بىبالى كه زراعتهايشان را نابود كرد و قورباغه هايى كه عرصه زندگى را بر آنان تنگ نمود و ساير معجزاتش روز بروز از قدرتشان كاهيده و به ذلتشان مىافزود.
و نيز از آن جمله آيه زير است كه راجع به رفيق غار رسول خدا (ص) است:" إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا" 96 كه آن روز دشوارى امر و شدت هول آن حضرت (ص) را بر آن نداشت كه خداى خود را از ياد ببرد و از اينكه خدا با اوست، غفلت كند.
همچنين آيه شريفه" وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدِيثاً ... فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ" 97 كه آن جناب در سپردن سر خود به بعضى از همسران خود در خلوت هم رعايت ادب را نسبت به پروردگار خود نمود. و ساير قصص انبياء (ع) هم كه در قرآن كريم است همه به همين سبك مشتمل بر بهترين آداب و شريفترين سنن و مراسم است، و اگر گفتار ما در پيرامون اين ابحاث به طول نمىانجاميد، همه آن قصص را استقصا نموده و در باره آنها به طور مفصل بحث مىكرديم.
ادب انبياء (ع) در معاشرت و گفتگو با مردم و در برابر مكذبين و معاندين
ادب ديگر انبيا ادبى است كه در معاشرت و محاوره با مردم آن را مراعات مىكردند.
يكى از مظاهر آن، همان احتجاجاتى است كه با كفار داشتند و در قرآن كريم نقل شده، و همچنين محاوراتى است كه با مؤمنين داشته اند و نيز مختصرى از سيره منقوله از آنها است، چه اگر در بيانات مختلفى كه آن حضرت با سركشان و جهال داشتند، جستجو كنيد نمىتوانيد چيزى را كه خوش آيند كفار نباشد و يا ناسزا و اهانتى در آن بيابيد، آرى با اينهمه مخالفت و فحش و طعنه و استهزاء و سخريه كه از آنان مىديدند جز به بهترين بيان و خيرخواهانهترين وعظ پاسخشان نمىدادند و جز به سلام از آنان جدا نمىشدند:" وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً".
يكى از آن محاورات، محاوره ايست كه خداى تعالى از نوح نقل نموده:
" فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلَّا بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ وَ ما نَرى لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبِينَ قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ آتانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ" 98.
يكى ديگر محاوره ايست كه از قوم عاد و پيغمبرشان هود (ع) حكايت كرده و مىفرمايد:" إِنْ نَقُولُ إِلَّا اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا بِسُوءٍ قالَ إِنِّي أُشْهِدُ اللَّهَ وَ اشْهَدُوا أَنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ مِنْ دُونِهِ" 99.
و از قول آزر چنين حكايت مىكند: " قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِي يا إِبْراهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَ اهْجُرْنِي مَلِيًّا، قالَ سَلامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كانَ بِي حَفِيًّا" 100.
از قوم شعيب چنين حكايت مىكند:" قالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ إِنَّا لَنَراكَ فِي سَفاهَةٍ وَ إِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكاذِبِينَ، قالَ يا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفاهَةٌ وَ لكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ، أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ أَمِينٌ" 101.
و از فرعون چنين حكايت مىكند:" قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ، قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا، ... قالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ. قالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ ما بَيْنَهُما إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ" 102
و از قوم مريم چنين حكايت مىكند:" قالُوا يا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئاً فَرِيًّا، يا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا، فَأَشارَتْ إِلَيْهِ قالُوا كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِي الْمَهْدِ صَبِيًّا، قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا ..." 103 و در تسليت رسول اللَّه (ص) در نسبتهايى كه از كهانت و ديوانگى و شاعرى به او دادند مىفرمايد:" فَذَكِّرْ فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِكاهِنٍ وَ لا مَجْنُونٍ، أَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ، قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِينَ" 104.
و نيز فرموده:" وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً، انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلًا" 105.
و همچنين انواع و اقسام زخم زبانها و تهمتها و اهانتهاى ديگرى كه در قرآن كريم از آنان حكايت شده و هيچ نقل نكرده كه يكى از انبياء (ع) در مقابل اين آزارها خشونتى و يا بد زبانى كرده باشد، بلكه در مقابل، گفتار صواب، منطق شيوا و خلق خوش از خود نشان مىدادند.
آرى اين بزرگواران پيرو تعليم و تربيتى بودند كه بهترين گفتار و زيباترين ادب را تلقينشان مىكرد و از همين تعليم الهى است دستورى كه به موسى و هارون داده و فرموده:
" اذْهَبا إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى، فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى" 106.
و به رسول گراميش (ص) فرمود:" وَ إِمَّا تُعْرِضَنَّ عَنْهُمُ ابْتِغاءَ رَحْمَةٍ مِنْ رَبِّكَ تَرْجُوها فَقُلْ لَهُمْ قَوْلًا مَيْسُوراً" 107.
از جمله آداب انبياء (ع) در باب محاوره و خطاب اين است كه خود را هميشه جزو مردم و يكى از ايشان حساب مىكردند و با هر طبقه اى از طبقات آنان به قدر پايه فهمشان صحبت مىكردند، و اين حقيقت از محاوراتى كه به حكايت قرآن با مردم مختلف داشته اند به خوبى استفاده مىشود، و از طريق شيعه و سنى هر دو روايت شده كه رسول خدا (ص) فرمود: ما گروه پيغمبران اساس كارمان بر اين است كه با مردم به قدر عقلشان صحبت كنيم.
در باطل و در حقى كه آميخته با باطل است ادب نيست
اين را هم بايد دانست كه اصولا مبعوث شدن به نبوت مبنى بر اساس هدايت به حق و بيان حق و انتصار براى آن است. بنا بر اين انبياء (ع) ناچار بايد خودشان در دعوت به حق مجهز به حق و بر كنار از باطل باشند، و از هر چيزى كه مايه گمراهى است بپرهيزند، چه موافق ميل مردم باشد و چه نباشد و چه باعث طوع و رغبت آنان شود و چه مايه كراهت و ناخوشيشان، علاوه بر اينكه از ناحيه خداى تعالى هم به منظور نصرت حق شديدترين نهى و بليغترين تحذير براى انبياى گرامش حتى از پيروى زبانى و عملى باطل صادر شده است، چون معلوم است كه باطل چه در طريق حق واقع شود و چه در غير آن، باطل است، و دعوت به حق با تجويز باطل جمع نمىشود، اگر چه اين باطل در طريق حق باشد، آرى، حقى كه باطل كسى، به آن هدايت كند حق از جميع جهات نيست.
و از همين جهت خداى تعالى فرموده:" وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً" 108.
و نيز فرموده:" وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئاً قَلِيلًا، إِذاً لَأَذَقْناكَ ضِعْفَ الْحَياةِ وَ ضِعْفَ الْمَماتِ ثُمَّ لا تَجِدُ لَكَ عَلَيْنا نَصِيراً" 109 با اين وضع كوچكترين سهلانگارى و رودربايستى و خدعه اى در حق روا نيست، چنان كه كمترين احترامى براى باطل نيست.
و از همين جهت پروردگار متعال، رجال دعوت و اولياى دين خود را كه همان انبياء (ع) هستند به چيزهايى كه راه ايشان را به پيروى حق و يارى آن نزديك و آسان مىسازد مجهز كرده، و خود فرموده است:" ما كانَ عَلَى النَّبِيِّ مِنْ حَرَجٍ فِيما فَرَضَ اللَّهُ لَهُ سُنَّةَ اللَّهِ فِي الَّذِينَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً، الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَ كَفى بِاللَّهِ حَسِيباً" 110.
بدين وسيله خبر داده كه انبياء (ع) در آنچه خداوند برايشان واجب كرده، به ستوه نمىآمدند و در راه امتثال اوامر خدا، از احدى جز او نمىترسيده اند، و از اين بيان مىتوان استفاده كرد كه آن بزرگواران در راه اظهار حق، هيچ چيزى را مانع نمىديدند، اگر چه اظهار حق كارشان را به هر جا كه تصور شود بكشاند و آنان را به هر مخاطره اى كه تصور شود بياندازد، سپس آنان را در آن كارى كه قيام به آن نموده اند وعده نصرت داده و فرمود:" وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ، إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ، وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ" 111 و نيز فرموده:" إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا" 112.
و لذا مىبينيم تا آنجا كه تاريخ نشان داده انبياء (ع) در اظهار حق و گفتن سخن راست، از هيچ محذورى باك نداشته اند، و حق را صريح و پوست كنده اظهار مىكردند، اگر چه مردم خوششان نيايد و به مذاقشان تلخ آيد، خداى تعالى هم در حالى كه سرگذشت نوح را بيان مىكند، مىفرمايد:" وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ" 113 و از زبان هود (ع) ميفرمايد:" إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُفْتَرُونَ" 114
و نيز از زبان او خطاب به قومش مىفرمايد:" قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ أَ تُجادِلُونَنِي فِي أَسْماءٍ سَمَّيْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُكُمْ ما نَزَّلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ" 115 و از قول حضرت لوط (ع) چنين نقل مىكند:" بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ" 116 و از ابراهيم (ع) حكايت مىكند كه به قوم خود گفت:" أُفٍّ لَكُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ" 117 و از موسى (ع) حكايت مىكند كه در پاسخ فرعون كه گفته بود:" إِنِّي لَأَظُنُّكَ يا مُوسى مَسْحُوراً- بدرستى كه من چنين مىپندارم كه تو سحر شده اى" گفت:" قالَ لَقَدْ عَلِمْتَ ما أَنْزَلَ هؤُلاءِ إِلَّا رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ بَصائِرَ وَ إِنِّي لَأَظُنُّكَ يا فِرْعَوْنُ مَثْبُوراً" 118.
همچنين موارد ديگرى كه همگيش از باب رعايت ادب است در مقابل حق و پيروى آن، اينجاست كه بايد گفت هيچ مطلوب و محبوبى عزيزتر از حق و شريفتر و گرانبهاتر از آن نيست، گر چه در پاره اى از اين موارد مطالبى ديده ميشود كه به نظر مردم منافى با ادبى است كه در بين آنها دائر است، و ليكن اين گونه مطالب را نبايد بى ادبى دانست، چون مردمى كه شالوده زندگيشان بر اساس پيروى هواى نفس و مداهنه اهل باطل و خضوع و تملق در برابر مفسدين و اهل عيش و نوش ريخته شده، و زندگيشان از اين راه تامين مىشود نظرهاشان مصاب و قابل اعتماد نيست.
و خلاصه سخن اينكه، همانطورى كه در اول اين مباحث گذشت، ادب تنها در گفتار پسنديده و جايز و عمل صالح محقق مى شود و تشخيص اينكه چه گفتار و چه عملى پسنديده است، در مسلكهاى مختلف زندگى و آراء و عقايد مختلفى كه جوامع مختلف بشرى از آنها متشكل مى شود مختلف مىشود، و ليكن در مجتمع دينى چون مستند آن دعوت الهى است، و دعوت الهى هم در اعتقاد و عمل تنها و تنها تابع حق است و حق هم هرگز با باطل آميخته و به آن مستند نمىشود و كمك آن را نمىپذيرد، از اين جهت در چنين مجتمعى قهرا حق، اظهار و متابعت مىشود، وقتى مجتمع دينى چنين مجتمعى بود، ادب هم در آن، عبارت از اين خواهد بود كه اگر سلوك طريق حق راههاى متعددى داشت بهترين راه آن سلوك شده و به خوشترين صورتى رعايت شود.
مثلا اگر ممكن بود هم به نرمى و هم به خشونت صحبت شود البته به نرمى صحبت مىشود، و اگر ممكن بود در كار نيك هم عجله كرد و هم كندى نمود، البته عجله خواهد شد، چنان كه در قرآن كريم نيز به اين دو معنا امر شده، و در باره رعايت احسن فرموده: وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ فَخُذْها بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها" 119 و نيز فرموده:" فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ" 120.
پس روشن شد كه در باطل و هم چنين در حقى كه آميخته با باطل است، ادب نيست، و هر چيزى كه حق محض نباشد ضلالت است و ولى حق آن را نمىپسندد، كما اينكه فرمود: " فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ" 121.
و اين همان است كه انبياء حق را به صراحت قول و صدق كلام مىخواند، اگر چه در بعض موارد با اين رويه رسوم سازشكارى و ادبهاى دروغى كه در اجتماعات غير مذهبى است مخالفند و از آن راضى نيستند.
نفى امتيازهاى مادى و طبقاتى و بزرگداشت اهل علم و تقوا، از جمله آداب انبياء
و از جمله ادب انبياء (ع) كه در معاشرت و رفتارشان با مردم آن را رعايت مىكرده اند احترام اقويا و ضعفا به طور مساوى و مبالغه در احترام اهل علم و تقوى است، چون اساس كار اين بزرگواران بر عبوديت و تربيت نفوس انسانى است، از اين جهت در كار خود فرقى بين توانگر و فقير، كوچك و بزرگ، زن و مرد، بنده و آزاد، حاكم و محكوم، امير و مامور و سلطان و رعيت نمىگذاشتند، اينجاست كه در منطق انبياء (ع) جميع امتيازات مربوط به صفات و همچنين اختصاصاتى كه اقويا و زورداران نسبت به مزاياى اجتماعى براى خود قائلند لغو و بى اعتبار مىشود.
و ديگر بهره مندى از مزاياى اجتماعى و محروميت از آن، و خلاصه نيكبختى و بدبختى اشخاص دائر مدار غنا و فقر و زورمندى و ناتوانى ايشان نيست، و چنان نيست كه زورمند و توانگر در هر شانى از شؤون اجتماعى بالاترين مكانت را حائز و از هر عيشى بهترين آن را دارا و از هر كارى آسانتر و راحتترين آن را شاغل و از هر وظيفه اى سبكترين آن را عهدهدار باشد، بلكه جميع طبقات مردم در همه مزايا يكسانند، قرآن كريم در اين باره مىگويد:" يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ" 122.
آرى در اين منطق آن استكبارى كه اقويا به قوت خود و اغنيا به ثروت خود مىكردند جاى خود را به تواضع و پيشدستى از يكديگر بسوى مغفرت و رحمت و مسابقه در خيرات و جهاد در راه خدا و طلب مرضات او داد، در نتيجه همانطورى كه اغنيا مورد احترام واقع مىشدند، فقرا نيز احترام شدند، و همان جورى كه اقويا رعايت ادبشان مىشد، ضعفا نيز مورد ادب واقع شدند، بلكه فقرا و ضعفا به احترام بيشتر و رعايت ادب زيادترى اختصاص يافتند، خداى تعالى در تاديب نبى محترم خود مىفرمايد:" وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً" 123 و نيز فرموده:" وَ لا تَطْرُدِ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَيْكَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَيْءٍ وَ ما مِنْ حِسابِكَ عَلَيْهِمْ مِنْ شَيْءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَكُونَ مِنَ الظَّالِمِينَ" 124.
و نيز در اين باره فرموده:" لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ، وَ قُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ" 125.
محاوره اى را هم كه خداى تعالى از نوح (ع) و قومش حكايت مىكند مشتمل بر اين ادب است:" فَقالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ ما نَراكَ إِلَّا بَشَراً مِثْلَنا وَ ما نَراكَ اتَّبَعَكَ إِلَّا الَّذِينَ هُمْ أَراذِلُنا بادِيَ الرَّأْيِ وَ ما نَرى لَكُمْ عَلَيْنا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كاذِبِينَ. قالَ يا قَوْمِ أَ رَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَ آتانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ. وَ يا قَوْمِ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مالًا إِنْ أَجرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَ ما أَنَا بِطارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ وَ لكِنِّي أَراكُمْ قَوْماً تَجْهَلُونَ. وَ يا قَوْمِ مَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ أَ فَلا تَذَكَّرُونَ. وَ لا أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَ لا أَقُولُ إِنِّي مَلَكٌ وَ لا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ اللَّهُ خَيْراً اللَّهُ أَعْلَمُ بِما فِي أَنْفُسِهِمْ إِنِّي إِذاً لَمِنَ الظَّالِمِينَ" 126.
نظير اين محاوره در نفى امتيازات طبقاتى، گفتار شعيب است با قوم خود، و قرآن آن را چنين حكايت مىكند:" وَ ما أُرِيدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِيقِي إِلَّا بِاللَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ إِلَيْهِ أُنِيبُ" 127 و در معرفى رسول اللَّه (ص) براى مردم مىفرمايد:" لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِيصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنِينَ رَؤُفٌ رَحِيمٌ" 128.
و نيز فرموده:" وَ مِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَ يَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ يُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ رَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ" 129.
و نيز در اين باره فرموده:" إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ" 130. و نيز آنچه را كه در ساير آيات در معرفى آن حضرت فرموده بود، خلاصه كرده و فرموده:" وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ" 131.
و اين آيات گر چه معناى تحت اللفظى و مطابقى آن ناظر به اخلاق حسنه آن جناب است، نه به ادبش كه امرى است و راى حسن خلق، الا اينكه همانطورى كه سابقا هم گفتيم و توضيح داديم نوع ادبها را مىتوان از نوع اخلاقيات استفاده نمود، علاوه بر اينكه خود ادب از شاخ و برگهاى اخلاقيات است.
نویسنده: محمد حسین طباطبایی
پی نوشت:
1. پروردگارا! ما بر خود ستم كرديم و اگر تو ما را نبخشايى و به ما رحم نكنى مسلما از زيانكاران خواهيم بود. سوره اعراف آيه 22.
2. مواظب باشيد شيطان شما را از بهشت بيرون و بدبختتان نكند زيرا براى تو در اين بهشت چنين سعادتى است كه هرگز گرسنه و برهنه نمىشوى و هرگز تشنه و دچار گرمى آفتاب نمىگردى. سوره طه آيه 119.
3. كشتى، آنها را در آن موجهاى كوه پيكر به هر سو مىبرد، و نوح فرزند خود را كه در كناره اى بود بانگ زد: هان اى فرزند با ما سوار شو و در زمره كفار مباش.در جواب گفت من همين ساعت به كوهى كه مرا از خطر غرق شدن نگهدارد پناه مىبرم- تا آنجا كه مىفرمايد- نوح خداى خود را ندا كرد و چنين عرض كرد: پروردگارا بدرستى فرزند من از اهل بيت من است، وعده تو هم حق است و تو احكم الحاكمينى، خداى تعالى فرمود: اى نوح او از اهل بيت تو نيست او عمل غير صالح است و تو بى خبرى، پس دم فرو بند و سؤالى كه علم بدان ندارى مكن، بدرستى تو را از اينكه از نادانان باشى بر حذر مىدارم. گفت پروردگارا من به تو پناه مىبرم از اينكه از تو درخواستى كنم كه بدان علم نداشته باشم و تو اگر مرا نبخشى و بر من رحم نكنى از زيانكاران خواهم بود. سوره هود آيه 47.
4. سوار بر آن كن از هر نر و ماده اى يك جفت را و همچنين اهل خودت را مگر كسانى را كه عذاب ما بر آنها حتمى شده، و همچنين هر كسى را كه ايمان آورده با خود سوار كن. سوره هود آيه 40.
5. خداوند براى بيدارى كفار از خواب غفلت به همسر نوح و همسر لوط مثل ميزند. سوره تحريم آيه 10.
6. و وحى فرستاد به نوح كه اى نوح از قوم تو جز كسانى كه تا كنون ايمان آورده اند كسى ديگرى ايمان نخواهد آورد. پس از تكذيب و آزار آنان غمين مباش، و زير نظر ما و طبق دستور ما كشتى بساز و راجع به كسانى كه ظلم كردند از من درخواست عفو مكن، چه آنان غرق شدنى هستند. سوره هود آيه 37.
7. پروردگارا بر روى زمين ديارى از كفار زنده مگذار. سوره نوح آيه 26.
8. موسى گفت پروردگارا خودت را نشانم ده تا تماشايت كنم، گفت نه هيچ گاه مرا نخواهى ديد. سوره اعراف آيه 143.
9. وقتى كه تهمت را دهان به دهان از يكديگر مىگيريد، و چيزهايى كه علم و اطلاعى از آن نداريد به يكديگر نسبت مىدهيد- تا آنجا كه مىفرمايد- خداوند اندرزتان مىدهد كه براى هميشه بار ديگر نظير آن را تكرار نكنيد. سوره نور آيه 17.
10. پروردگارا مرا و پدر و مادر مرا و هر كسى را كه با داشتن ايمان به خدا به خانه ام درآيد و جميع مؤمنين و مؤمنات را بيامرز و ستمكاران را جز بر هلاكتشان نيفزا. سوره نوح آيه 28.
11. پروردگارا در زمين از كفار ديارى باقى مگذار چه اگر تو آنان را مهلت دهى بندگانت را گمراه ساخته و جز كفرپيشهگان و بدكارانى مثل خود، فرزند نمىآورند. سوره نوح آيه 27.
12. سلام و تحيت باد بر نوح در ميان جهانيان. سوره صافات آيه 79.
13. هيچ متوجه شديد كه چه چيزهايى مىپرستيديد؟! من همه آن معبودها را دشمن خود مىدانم مگر پروردگار عالميان را كه مرا آفريد و هم او هدايتم خواهد كرد، پروردگارى كه مرا غذا و آب مىخوراند، و وقتى بيمار شوم بهبوديم مىبخشد. پروردگارى كه مرا مىميراند و سپس زنده ام مىكند، پروردگارى كه اميدوارم خطاياى مرا در روز جزا بيامرزد، پروردگارا! مرا حكمى ببخشاى و به صالحين ملحقم ساز، و براى من در ميان آيندگان نام نيك و ذكر جميلى مرحمت فرما و مرا از ورثه بهشت نعيم قرار ده، و پدر مرا بيامرز كه وى از گمراهان بود، و مرا در روزى كه همه مبعوث مىشوند رسوا مساز. سوره شعراء آيه 75- 86.
14. اى قوم بدرستى من از شرك شما بيزارم، من روى خود را متوجه درگاه كسى كردم كه آسمانها و زمين را آفريد. سوره انعام آيه 79.
15. بزودى از پروردگارم برايت طلب مغفرت خواهم كرد، بدرستى او با من مهربان است. سوره مريم آيه 47.
16. سوره حج آيه 78.
17. سوره زخرف آيه 28.
18. و به تحقيق او را در دنيا برگزيديم و بدرستى او در آخرت از صالحين است. سوره بقره آيه 130.
19. سوره صافات آيه 109.
20. سوره صافات آيه 100.
21. و ياد آر زمانى را كه ابراهيم گفت پروردگارا، اين شهر را شهر امنى قرار ده و از اهلش آنان را كه ايمان به خدا و روز جزا دارند از ثمرات روزى فرما. خداى متعال فرمود: دعايت را مستجاب كرديم و آنان را كه كفر بورزند چند صباحى زندگى داده، سپس به عذاب آتش دچارشان مىسازم و چه جاى بدى است آتش براى انتقال بدان. سوره بقره آيه 126.
22. آيا شهر آنان( مكه) را برايشان حرم امنى كه ميوه هاى هر شهرى در آنجا جمع شود قرار نداديم؟. سوره قصص آيه 57.
23. مگر نمىبينند كه در روزگارى كه مردم سرزمينهاى اطرافشان به جان هم افتاده و يكديگر را مىكشتند ما سرزمين آنان را حرم امن قرار داديم؟. سوره عنكبوت آيه 67.
24. بياد آر آن روزى را كه ابراهيم( ع) گفت: پروردگارا اين شهر را شهر امنى قرار ده و مرا و فرزندانم را از اينكه بتها را پرستش كنند دور بدار. پروردگارا! بتها بسيارى از مردم را گمراه كرده اند پس هر كس كه پيروى من كند او از من است و هر كس نافرمانيم كند تو بخشنده و مهربانى. اى پروردگار ما! ذريه خود را در بيابانى لم يزرع در كنار بيت الحرام تو سكونت دادم. اى پروردگار ما! براى اينكه نماز بخوانند، پس تو دلهايى را از مردم به سوى ايشان معطوف دار و ايشان را از ميوه ها روزىشان فرما شايد كه تو را شكر گزارند.اى پروردگار ما! بدرستى تو ميدانى آنچه را كه ما پنهان ميداريم و آنچه را كه آشكار مىسازيم، آرى بر خداى تعالى چيزى در زمين و در آسمان پوشيده نيست. سپاس خداى را كه به من در سنين پيرى اسماعيل و اسحاق را داد، پروردگار من محققا شنواى دعا است، پروردگارا! مرا و ذريه ام را نمازگزار كن، اى پروردگار ما، و دعايم را قبول فرما، اى پروردگار ما! مرا و پدر و مادرم را و جميع مؤمنين را در روزى كه حساب برپا مىشود بيامرز. سوره ابراهيم آيه 41.
25. پروردگارا اين مكان را شهر امنى قرار ده. سوره بقره آيه 126.
26. به ياد آر زمانى را كه ابراهيم و اسماعيل در حالى كه پايه هاى خانه را بالا مىبردند گفتند: اى پروردگار ما! اين خدمت را از ما قبول فرما، بدرستى تو شنوا و دانايى، و اى پروردگار ما! ما را دو نفر از تسليم شدگان به خودت قرار ده و از ذريه ما نيز امتى را مسلمان و تسليم خود كن و دستور مناسك و طريقه عبادت ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشاى بدرستى كه تو تواب و رحيمى، و اى پروردگار ما مبعوث فرما در ميان آنان رسولى را از خود آنان تا بر آنان از آيات تو بخواند و ايشان را تربيت و تزكيه كند بدرستى كه تو خود عزيز و حكيمى. سوره بقره آيه 129.
27. پس ما به فرزندى بردبار بشارتش داديم. پس وقتى كه در خدمت پدر به حد بلوغ رسيده پدرش به او گفت: اى فرزند من در خواب مىبينم كه تو راى ذبح مىكنم فكر كن و بگو كه در اين كار چه مىبينى. گفت اى پدر بجاى آر آنچه كه بدان مامور مىشوى و ان شاء اللَّه به زودى خواهى ديد كه من از صابرين هستم. سوره صافات آيه 102.
28. آزموديم آنها راى همانطورى كه باغ دارها راى آزموديم، زمانى كه قسم خوردند كه فردا آن را خواهند چيد و ان شاء اللَّه نگفتند. سوره قلم آيه 18.
29. هيچوقت در باره كارى مگو كه فردا من اين كار را حتما مىكنم مگر اينكه خدا بخواهد. سوره كهف آيه 24.
30. از آنها روى گردانيد و گفت اى دريغ بر يوسف، و از كثرت گريه چشمانش سفيد شد در حالى كه سوز غم و اندوه را فرو مىبرد. فرزندانش گفتند قسم به خدا تو آن قدر به ياد يوسف مىگريى كه يا خود را مريض كنى يا هلاك سازى، گفت اگر من مىگريم درد و اندوه دل را به درگاه خدا عرضه مىكنم و چيزهايى مىدانم كه شما نمىدانيد. سوره يوسف آيه 84- 86.
31. انبياء كسانيند كه خدا هدايتشان كرده. سوره انعام آيه 9.
32. ما به ابراهيم، اسحاق و يعقوب داديم و همهشان را هدايت نموديم. سوره انعام آيه 84.
33. و پيروى مكن هواى نفس را كه از راه خدا گمراهت مىكند. سوره ص آيه 26.
34. اى پروردگار من! رفتن بزندان در نظرم بهتر و محبوبتر از آن چيزى است كه اينان مرا بدان مىخوانند و اگر تو كمك نكنى و كيدشان را از من نگردانى هواى نفسم مرا به اجابت دعوتشان متمايل مىسازد، آن گاه در زمره جاهلين در خواهم آمد. سوره يوسف آيه 33.
35. و وقتى كه به حد بلوغ خود رسيد حكم و علمش كرامت كرديم. سوره يوسف آيه 22.
36. حكم براى كسى جز خداى تعالى نيست. سوره يوسف آيه 40.
37. پس بعد از آنكه آن معجزات را ديدند رأىشان بر اين قرار گرفت كه او را بدون هيچ ملاحظه اى تا مدتى زندانى كنند. سوره يوسف آيه 35.
38. پس وقتى درآمدند بر يوسف آن جناب پدر و مادر خود را به سينه چسبانيد و گفت به مصر درآئيد كه ان شاء اللَّه در آنجا ايمن خواهيد بود( و چون دورانهاى گذشته از ملوك مصر گزندى نخواهيد ديد) و همگى آنان در برابر يوسف به شكرانه اين نعمت به سجده در آمدند، يوسف چون اين بديد روى به پدر كرد و گفت: اين بود تاويل خوابى كه در كودكى ديدم، خداوند آن را رؤياى صادق قرار داد، و به من احسان نمود چون از زندان بيرونم نموده و شما را به شهر در آورد و از رنج باديهنشينى نجات داد، و اين احسان را بعد از آن فسادى كه شيطان ميان من و برادرانم انگيخت نمود، آرى بدرستى پروردگار من به دقايق هر امرى كه بخواهد انجام دهد آشنا است، بدرستى كه او دانا و حكيم است. پروردگارا اينك از ملك و سلطنت هم روزيم كردى و به من پاره اى از تاويل احاديث آموختى، اى پديد آرنده آسمان و زمين، تويى در دنيا و آخرت ولى من. مرا با اسلام و دين بميران و به مردان صالح ملحقم فرما. سوره يوسف آيه 101.
39. اين چنين پروردگارت برمىگزيند و از تاويل احاديث به تو مىآموزد- تا آنجا كه گفت- چون پروردگارت دانا و حكيم است. سوره يوسف آيه 6.
40. البته پروردگار من لطيف( نيكو تدبير) است كارى را كه خواهد و داناى به حقيقت امور و محكم كار در تدبير آفرينش است. سوره يوسف آيه 100.
41. و ما هر آينه ابراهيم را در دنيا برگزيديم و او در آخرت هر آينه از صالحين است، بياد آر زمانى را كه پروردگارش به او گفت اسلام آر، گفت اسلام آوردم براى رب العالمين، او و يعقوب فرزندان خود را هم به اسلام توصيه نمودند و گفتند: اى فرزندان! خداوند دين را براى شما اختيار فرمود پس زنهار از دنيا نرويد مگر اينكه مسلمان بوده باشيد. سوره بقره آيه 132.
42. پروردگارا حكمى روزيم كن و مرا ملحق به صالحين بنما. سوره شعرا آيه 83.
43. گفت پروردگارا من به خود ستم كردم پس به بخشاى بر من پس خداوند بر او ببخشود، زيرا او بخشنده و مهربان است. سوره قصص آيه 16.
44. پروردگارا من به هر چه كه بر من نازل كنى چه اندك و چه بسيار محتاجم. سوره قصص آيه 24.
45. و طلب مغفرت كنيد از خدا كه خداوند بخشنده و مهربان است. سوره بقره آيه 199.
46. به ياد آر در كتاب موسى را كه او بنده اى مخلص و رسول و نبى بود. سوره مريم آيه 51.
47. پس به عزتت سوگند كه البته همه آنان را اغوا خواهم كرد، مگر بندگانى را از آنان كه در بندگى تو مخلصند. سوره ص آيه 83.
48. گفت پروردگارا شرح صدرم ده، و كارم را آسان ساز، و گره از زبانم بگشاى، تا گفتارم را بفهمند، و وزيرى از خاندانم برايم قرار ده، هارون برادرم را وزيرم كن، و با وزارت او پشتم را قوى كن، و او را در ماموريتم شركت ده، تا تو را بسيار تسبيح گوئيم، و بسيار به يادت باشيم، چون تو، به ما و كارهايمان بينايى. سوره طه آيه 35.
49. دستور پيغمبر اين نيست كه خود را در اداى واجب خداى تعالى به زحمت اندازد، اين سنتى است كه در ساير انبياء گذشته هم اجراء مىكرديم. سوره احزاب آيه 38.
50. و موسى گفت پروردگار ما! بدرستى كه تو، به فرعون و فرعونيان در حيات دنيا زينت و اموالى دادى، پروردگارا تا بندگانت را از راه تو، به ضلالت بكشانند، اى پروردگار ما اموالشان را مانند سنگريزه از حيز انتفاع ساقط كن و بر دلهاىشان مهر نه تا قبل از ديدار عذاب دردناك ايمان نياورند، پروردگار متعال فرمود: نفرين شما اجابت شد پس در كار خود استقامت بورزيد و هرگز راه كسانى را كه علم ندارند پيروى مكنيد. سوره يونس آيه 89.
51. روزى كه بعضى از نشانه هاى عذاب پروردگارت فرا مىرسد ديگر سودى نمىدهد به كسى ايمان او، چون قبل از ديدن عذاب ايمان نياورده بود يا اگر ايمان آورده بود با سرمايه ايمان خود خيرى كسب نكرده بود. سوره انعام آيه 158.
52. عذاب خود را به هر كه بخواهم مىرسانم و رحمتم هر چيزى را فرا گرفته. سوره اعراف آيه 156.
53. جدا آيات خود را به فرعون نشان داديم و با اينهمه تكذيب كرد و از پذيرفتن دعوت موسى سر پيچيد. سوره طه آيه 56.
54. موسى از قوم خود براى ميقات ما هفتاد نفر را انتخاب كرد، وقتى صاعقه آنها را هلاك نمود موسى عرض كرد: پروردگارا! تو اگر قبل از اين هم مىخواستى آنها را هلاك كرده بودى، ليكن آيا ما را به جرم پيشنهاد سفهاى قوم هلاك مىكنى؟ من اين صاعقه را جز امتحانى از ناحيه تو نمىدانم، با اين آزمايش گمراه مىكنى هر كه را بخواهى و هدايت مىكنى هر كه را بخواهى، تو ولى مايى ببخشاى بر ما، و رحم كن بما كه تو بهترين رحمكنندگانى، و براى ما در اين دنيا و در آخرت حسنه بنويس، چه ما بسويت هدايت يافتيم. سوره اعراف آيه 156.
55. فرمود عذاب خود را بهر كه بخواهم مىرسانم و رحمتم هر چيزى را فرا گرفته و بزودى آن را شامل حال كسانى مىكنم كه تقوا پيشه خود كرده و زكات مىدهند، همان كسانى كه به آيات ما ايمان مىآورند. سوره اعراف آيه 156.
56. و به ياد آريد زمانى را كه به موسى گفتيد ما به تو ايمان نمىآوريم مگر اينكه خدا را آشكارا ببينيم، در نتيجه اين طغيانتان صاعقه آشكارا شما را گرفت و مرديد آن گاه شما را بعد از مردنتان مبعوث كرديم باشد كه شكر گزاريد. سوره بقره آيه 56.
57. با آن گمراه مىكند بسيارى را و هدايت مىكند بسيارى را و گمراه نمىكند مگر كسانى را كه فاسقند. سوره بقره آيه 26.
58. الواح را انداخته و گيسوان برادر را گرفته و او را بطرف خود مىكشيد او گفت اى پسر مادرم، من گناه ندارم، مردم مرا خوار داشتند و نزديك بود مرا بكشند پس پيش روى دشمنان مرا چنين خوار مدار و دشمنان را به شماتتم وا مدار و مرا از ستمگران و در رديف دشمنان خود مدان. سوره اعراف آيه 150.
59. گفت پروردگارا بر من و برادرم ببخشاى و ما را در رحمت خود داخل كن و تو مهربانترين مهربانانى. سوره اعراف آيه 151.
60. بدرستى كسانى كه گوساله را معبود خود گرفتند بزودى غضبى از پروردگار و ذلتى در حيات دنيا به آنان خواهد رسيد. سوره اعراف آيه 152.
61. اى موسى مطمئن باش كه ما تا زمانى كه دشمنان آنجايند هرگز بدانجا نخواهيم شد، پس تو و پروردگارت برويد و با آنها بجنگيد، ما اينجا در انتظار نتيجه كار شما نشسته ايم. سوره مائده آيه 24.
62. گفت پروردگارا من اختيار دار و مالك جز خودم و برادرم نيستم و قوم از من شنوايى ندارند پس ميان من و اين قوم فاسق جدايى بيانداز. سوره مائده آيه 25.
63. پروردگارا حق را در بين ما و قوممان آشكارا ساز و تو بهترين حكمكنندگانى. سوره اعراف آيه 89.
64. و براى هر امتى رسولى است پس وقتى رسولشان مبعوث شد ميان آنان و آن رسول به حق و عدالت حكم مىشود و آنان ستم نمىشوند. سوره يونس آيه 48.
65. اى شعيب مطمئن باش كه به طور مسلم تو را و همچنين كسانى را كه از اهل قريه ما بتو گرويده اند، از ديار خود بيرون خواهيم كرد مگر اينكه به دين ما برگرديد. سوره اعراف آيه 88.
66. و به تحقيق داود و سليمان را علمى داديم و آن دو گفتند سپاس خدايى را كه ما را بر بسيارى از بندگان مؤمن خود برترى داد. سوره نمل آيه 15.
67. مگر جز اين بود كه اين اموال را با علمى كه در نزد خود داشتم جمع آورى نمودم. سوره قصص آيه 78.
68. پس وقتى پيغمبرانشان با معجزات روشن خود به سوىشان آمدند، زير بار آنان نرفته، به علم و عقائد غلطى كه داشتند مغرور شدند و در نتيجه جزاء استهزاءشان بر آنان حلول نمود. سوره مؤمن آيه 83.
69. و كسانى كه مىگويند پروردگارا- تا آنجا كه مىفرمايد- و ما را براى مردم با تقوا امام و پيشوا قرار ده. سوره فرقان آيه 74.
70. تا آنكه گذارشان بوادى مورچگان افتاد، مورچه اى بانگ زد كه هان اى مورچگان! به لانه هاى خود درآئيد تا سليمان و لشگريانش ندانسته پاى مالتان نكنند، از گفتارش خنده بر لبهاى سليمان نشست، و گفت پروردگارا روزى كن كه شكر نعمتهايى كه بر من و بر پدر و مادرم ارزانى داشتى بگذارم و اعمال صالحه اى كه تو را خشنود سازد انجام دهم و مرا برحمت خود در زمره بندگان صالحت درآور. سوره نمل آيه 19.
71. و به ياد آر رفيق ماهى( يونس) را وقتى كه از ميان قوم خود به حال خشم بيرون شد و خيال مىكرد ما نمىتوانيم راه را بر او تنگ گيريم تا آنكه در ظلمات شكم ماهى به زارى گفت: پروردگارا معبودى جز تو نيست منزهى تو اعتراف مىكنم كه حقا من از ظالمين بودم. سوره انبياء آيه 87.
72. و اگر نبود كه يونس از تسبيحگويان بود هر آينه تا روز قيامت كه خلايق مبعوث ميشوند در همان شكم ماهى جاى داشت. سوره صافات آيه 144.
73. درخواستش را اجابت نموده و از اندوه نجاتش داديم. سوره انبياء آيه 88.
74. پس او را خسته و ناخوش به صحرايى بى آب و علف افكنديم، و بوته اى از كدو براى اينكه سايه بر سرش افكند رويانديم، و او را به سوى صد هزار نفر و يا بيشتر به رسالت روانه ساختيم، آنان ايمان آوردند و در نتيجه تا مدتى زندگيشان داديم. سوره صافات آيه 148.
75. و به ياد آر ايوب را وقتى كه ندا كرد، پروردگارا! مرض مرا از پاى در آورده و تو مهربانترين مهربانانى. سوره انبياء آيه 83.
76. قرآن مشتمل است بر داستان رحمتى كه پروردگارت به عبد خود زكريا نمود، موقعى كه پروردگار خود را از ترس آهسته ندا كرد، و گفت: پروردگارا به درستى كه ضعف تا مغز استخوانم را سست كرده. و سفيدى موى، همه سرم را فرا گرفته، و تا كنون سابقه ندارد كه در دعاها و درخواستهايم از درگاهت نوميد و تهى دست برگشته باشم، و من به درستى كه از بنى اعمام و ساير وراث دور خود مىترسم، همسرم هم زنى نازا است پس از درگاه رحمت خودت فرزندى ارزانيم دار تا وارث من باشد و از من و از آل يعقوب ارث ببرد و او را اى پروردگار مرضى و فرمان بر خود قرار ده. سوره مريم آيه 2- 6.
77. و او را زكريا تكفل نمود، هر وقت كه زكريا در محراب وارد بر او مىشد نزد او رزقى مىيافت، مىپرسيد اى مريم اين غذاى تو از كجا است؟ مىگفت آن از ناحيه خداست، زيرا خداوند به هر كه بخواهد بدون حساب روزى مىدهد، اينجا بود كه زكريا پروردگار خود را خواند و گفت: پروردگارا! از ناحيه خود ذريه طيبه اى ارزانيم دار زيرا تو شنواى دعائى. سوره آل عمران آيه 38.
78. زكريا گفت پروردگارا چطور ممكن است براى من فرزندى به وجود آيد در حالى كه همسرم زنى نازا است و من خود از شدت پيرى خشكيده شده ام؟ امين وحى خدا او را گفت: همچنين پروردگارت فرموده كه آن بر من آسان است و شاهدش اين است كه تو را قبل از اين آفريدم در حالى كه چيزى نبودى.سوره مريم آيه 9.
79. عيسى بن مريم گفت: پروردگارا! خداوندا! فرو فرست بهر ما مائده اى از آسمان كه در آن روز عيدى باشد براى ما و آيندگان ما، و نيز نشانه اى از تو باشد، و به ما روزى ده كه تو بهترين روزى دهندگانى.سوره مائده آيه 114.
80. و نيز بياد آر زمانى را كه خداى تعالى به عيسى بن مريم فرمود: آيا تو، به مردم گفتى كه اى مردم مرا و مادرم را بغير خدا دو معبود ديگر بگيريد؟ عيسى گفت: پروردگارا منزهى تو، شايسته من نيست چيزى را كه حق من نيست بگويم، و فرضا اگر هم گفته باشم، تو خود آن را شنيده و دانسته اى، آرى تو ميدانى آنچه را كه در نفس من است و اين منم كه به چيزهايى كه در نزد تو است آگهى ندارم، بدرستى كه تو، آرى تو، علام الغيوبى. من به مردم چيزى جز آنچه كه تو دستورم دادى نگفتم و تو دستورم دادى كه بگويم خدا را كه پروردگار من و پروردگار شما است بپرستيد، و ماموريت داشتم زمانى كه در ميان ايشان بودم به اعمالشان شاهد باشم و اما نسبت به كارهايى كه بعدا يعنى بعد از اينكه مرا به سوى خود خواندى مرتكب شده اند تو خود مراقب و شاهد بر ايشان بودى و تو بر هر چيز شاهدى، اگر عذابشان كنى اختيار با تو است چه آنان بندگان تواند و اگر از جرمشان درگذرى باز هم امر بدست تو است، زيرا تو عزيز و حكيمى. سوره مائده آيه 118.
81. رسول ايمان آورد به آنچه از ناحيه پروردگارش به سويش نازل شد، مؤمنين هم هر يك ايمان آوردند به خدا و ملائكه او و كتابها و پيغمبرانش و گفتند كه ما بين هيچ يك از فرستادگانش در ايمان به آنان فرق نمىگذاريم، و نيز گفتند شنيديم پيام خدا را و اطاعت كرديم، پروردگارا غفران تو را مسئلت داريم و به سوى جزاى تو است بازگشت، خداوند هيچ نفسى را جز به مقدار طاقتش تكليف نمىكند، براى هر نفسى ثواب همان طاعاتى است كه كرده و بر هر نفسى كيفر همان گناهانى است كه مرتكب شده و نيز مىگويند:پروردگارا! ما را اگر دچار نسيان و خطا شديم مؤاخذه مفرما، و تكليف دشوارى به دوشمان بار مكن، همانطورى كه بدوش آنان كه قبل از ما مىزيستند بار كردى، پروردگارا و بر ما تحميل مكن چيزى را كه ما را طاقت تحمل آن نيست و از ما درگذر و بر ما ببخشاى و ما را رحم كن و چون ياور ما تويى، ما را بر مردم كافر يارى فرما. سوره بقره آيه 285- 286.
82. بگو بار الها اى مالك ملك عالم ملك راى به هر كه بخواهى مىدهى. سوره آل عمران آيه 26.
83. بگو بار الها اى آفريدگار آسمانها و زمين و اى داناى غيب و شهود، تويى حاكم در ميان بندگانت. سوره زمر آيه 46.
84. بگو سپاس، همه از براى خدا است و درود بر آن بندگانش كه برگزيدشان. سوره نمل آيه 59.
85. و بگو بدرستى كه نمازم و عباداتم و زندگيم و مرگم همه براى خدا است. سوره انعام آيه 163.
86. و بگو پروردگارا مرا از علم عنايت بيشترى كن. سوره طه آيه 114.
87. و بگو پروردگارا پناه مىبرم به تو از وسوسه هايى كه شياطين در دلها القاء مىكنند. سوره نور آيه 97.
88. گفتند اى نوح با ما مجادله كردى و خيلى هم كردى، اگر راست مىگويى بلائى را كه ما را بدان مىترسانى بر سرمان بياور، گفت مطمئن بدانيد كه اگر خدا بخواهد بر سرتان خواهد آورد و شما نمىتوانيد خدا را عاجز كنيد، و اگر خدا بخواهد شما را گمراه كند نصيحت من هم به شما سودى نمىدهد و لو هر چه نصيحتتان كنم. آرى او است پروردگار شما و به سوى او باز خواهيد گشت. سوره هود آيه 34.
89. آنان كه در حضور خدايند از عبادتش تكبر نورزيده و بستوه نمىآيند، و شب و روز بدون سستى و ملال تسبيحش مىكنند. سوره انبياء آيه 21.
90. پس موسى پر از خشم و أسف به قوم خود بازگشت، گفت اى مردم آيا نبود كه پروردگارتان وعده نكويى به شما داد، آيا مدت مفارقتم از شما طول كشيد يا خواستيد غضبى از پروردگارتان راى به جان خود بخريد كه چنين ناروا عهد مرا شكستيد؟ سوره طه آيه 86.
91. زنى كه يوسف در خانه او بود او را شب و روز دنبال مىكرد و مىخواست از او كام دل بگيرد تا آنكه روزى همه درها را بر او و خودش بست و به وى گفت بيا كه شيرينترين آرزو در انتظار تو است!، گفت پناه مىبرم به خدا از اين دعوت، او( خدا) مالك من است و در تربيت و اكرام من بسط يد و رفع منزلتم احسانها كرده، بدرستى كه ستمكاران رستگار نمىشوند. سوره يوسف آيه 23.
92. گفتند به خدا سوگند هر آينه خداوند تو را بر ما برترى داد و ما در كارى كه كرديم جز گنهكاران نبوديم، يوسف گفت امروز ديگر بر شما خرده گيرى نيست، من از خدا برايتان طلب مغفرت مىكنم و خدا شما را مىبخشد و او ارحم الراحمين است. سوره يوسف آيه 92.
93. پس آن گه كه سليمان آن را( ملكه سبا) در نزد خود يافت، گفت اين از فضل پروردگار من است تا بيازمايدم كه آيا شكرگزارم يا كفرانگر، و هر كه شكرگزار باشد فقط براى خويشتن شكرگزار است و كسى كه كفران ورزد، البته پروردگارم بىنياز و كريم است. سوره نمل آيه 40.
94. آيا فكر نمىكنى در باره آن كسى كه با ابراهيم راجع به پروردگارش احتجاج نمود؟ سبب سركشى كه به خداى متعال ميكرد اين بود كه خدا به وى سلطنت داده بود، وقتى ابراهيم به او گفت پروردگار من آن كسى است كه زنده مىكند و مىميراند، او در جواب گفت من نيز زنده مىكنم و مىميرانم. سوره بقره آيه 258.
95. و گفت اى مردم آيا ملك مصر از آن من نيست، و اين نهرها زير نظر من جارى نميشوند؟ آيا با اين حال باز هم قدرتم را نمىبينيد؟ و آيا با اين قدرت، من بهترم يا اين مرد خوار و زبون كه هيچ وقت نمىتواند مطلب خود را روشن ادا كند؟ و اگر راست مىگويد چرا طوق شاهى طلايى بگردنش نيانداختند؟. سوره زخرف آيه 50.
96. خداوند ياريش كرد در آن روزى كه وى در غار يكى از دو نفر بود زمانى كه به رفيق خود مىگفت غم مخور به درستى كه خدا با ما است. سوره توبه آيه 40.
97. و زمانى كه رسول( ص) يكى از اسرارش را براى بعضى از همسران خود گفت و پس از آنكه آن زن سر آن جناب را فاش نمود و رسول خدا از بعضى كه رنجيده بودند رفع سوء تفاهم كرد و عين داستان را برايش گفت و از بعض ديگر كه سرش را فاش كرده بودند اعراض نمود، و همين زن پرسيد از كجا دانستى كه من سرت را فاش ساختم فرمود داناى خبير، خبرم داد. سوره تحريم آيه 3.
98. پس گروهى از بزرگان قوم او( نوح ع) كه كافر شدند گفتند ما تو راى جز بشرى عادى و مثل خود نمىبينيم و نمىبينيم كسى از وجوه و اشراف پيرويت كرده باشد، جز اراذل و تهى دستان ما، و ما براى شما فضيلتى بر خود نمىبينيم، بلكه بر عكس شما راى دروغگويانى مىپنداريم، نوح( ع) فرمود:اى قوم آيا خيال مىكنيد به فرضى كه من از ناحيه پروردگارم داراى حجت و معجزه اى باشم و خداوند از ناحيه خود مرا نبوتى داده باشد و اين امر در اثر كم فكرى شما بر شما پوشيده باشد آيا مىتوانم شما راى به معرفت آن اكراه كنم با اينكه شما از آن كراهت داريد. سوره هود آيه 28.
99. قوم او گفتند كه ما در باره تو جز اين قضاوت راى نمىكنيم كه بعضى از بتها و خدايان ما تو را آسيب زده و عقلت راى تباه كرده اند، گفت من جدا خداى راى شاهد مىگيرم شما نيز شاهد باشيد كه من از چيزى كه شما براى خدا شريك گرفته ايد بيزارم. سوره هود آيه 55.
100. آزر گفت آيا تو اى ابراهيم از خدايان من روگردان مىباشى؟ مطمئن باش كه اگر از اين كارت دست بر ندارى تو را سنگسار خواهم كرد، برو و براى هميشه از نظرم دور شو، ابراهيم گفت سلام بر تو بزودى از پروردگار خود برايت طلب مغفرت مىكنم زيرا او به من مهربان است. سوره مريم آيه 47.
101. گروهى از قوم شعيب كافر شده بودند او را گفتند كه ما تو را در سفاهت مىبينيم و همانا ما تو را از دروغگويان مىپنداريم، گفت اى قوم! من سفاهت ندارم، ليكن فرستاده اى هستم از ناحيه رب العالمين، پيامهاى پروردگارم را به شما مىرسانم و من براى شما خير خواهى امينم. سوره اعراف آيه 68.
102. فرعون گفت رب العالمين چيست؟ گفت پرورش دهنده آسمانها و زمين و هر چه ميان آن دو است- تا آنجا كه مىفرمايد- فرعون به اطرافيان خود گفت رسولى كه به سوى شما فرستاده شده ديوانه است، موسى گفت پروردگار عالميان همان پرورش دهنده مشرق و مغرب عالم و آنچه ميان آنها است، مىباشد اگر به خود آئيد و تعقل كنيد. سوره شعراء آيه 28.
103. گفتند اى مريم كار زشتى كردى، اى خواهر هارون نه پدرت مرد بدى بود و نه مادرت زنا كار تو چرا چنين شدى و بدون شوهر فرزند آوردى. مريم اشاره به عيسى نمود- يعنى از اين كودك بپرسيد- گفتند چگونه حرف بزنيم با كسى كه در حال صباوت و در گهواره است؟ عيسى لب به سخن گشود و گفت بدرستى كه من بنده خدايم، خداوند كتابم داده و پيغامبرم قرار داده ... سوره مريم آيه 30.
104. پس هر چه آنان آزارت مىكنند تو بيشتر پندشان بده، چه به نعمت پروردگارت قسم كه تو نه كاهنى و نه ديوانه، بلكه مىگويند شاعرى است كه پس از مرگش حوادث روزگار يادش را از دلها مىبرد و ما منتظر مرگ اوييم، بگو حالا كه چنين است منتظر باشيد من هم با شما از منتظرانم. سوره طور آيه 31.
105. و ستمگران گفتند پيروى نمىكنيد مگر مردى جادو شده را، ببين چگونه برايت مثالها زدند و در نتيجه گمراه شدند و ديگر نمىتوانند براه آيند. سوره فرقان آيه 9.
106. برويد سوى فرعون كه طغيان كرده است، و بزبان نرم دعوتش كنيد بلكه متذكر شود و يا بترسد.سوره طه آيه 44.
107. و اگر كسانى كه تو را دستور داديم به اينكه حقشان را بدهى نزد تو آمدند و بى حيائى كردند و تو خواستى تا چندى كه از خدايت طلب فضل و گشايش نكرده اى از آنان اعراض كنى لا جرم با ايشان بنرمى حرف بزن و وعده نيك بده. سوره اسراء آيه 28.
108. من هرگز گمراه كنندگان را در كار هدايت كمك نمىگيرم. سوره كهف آيه 51.
109. و اگر نبود كه ما تو را بر حق ثابت قدم كرديم هر آينه نزديك بود كه مختصرى به سوى آنان( كفار) ميل كنى، در اين صورت دو برابر عذاب دنيوى كفار و دو برابر عذاب اخرويشان را به تو مىچشاندم آن گاه ياورى براى خود عليه ما نمىيافتى. سوره اسراء آيه 75.
110. پيغمبر تكليف ندارد كه خود را در آنچه خدا بر او واجب كرده به زحمت اندازد، اين سنت خدا در انبياى قبل از وى هم جارى بود، آرى، امر خداوند هميشه اندازه دار و مقدور بوده است، همان انبيايى كه رسالتهاى خدا را به مردم مىرساندند و از او مىترسيدند و از احدى جز خدا باك نداشتند، و بس است خداوند براى حساب. سوره احزاب آيه 39.
111. و به تحقيق وعده ما به نصرت بندگان مرسل ما گذشته است و ايشان هستند كه يارى خواهند شد و لشكريان ما هستند كه غالب خواهند بود. سوره صافات آيه 173.
112. هر آينه ما يارى خواهيم كرد فرستادگانمان را. سوره مؤمن آيه 51.
113. و ليكن من شما را مردمى نادان مىبينم. سوره هود آيه 29.
114. شما جز دروغگويان نيستيد. سوره هود آيه 50.
115. اينك واجب شد كه عذاب و غضبى از ناحيه پروردگارتان بر شما نازل شود، آيا با من در باره بتهايى كه خودتان و پدرانتان تراشيده ايد مجادله و سرسختى مىكنيد، با اينكه خدا هيچ حجتى بر اعتبار آنها نفرستاده؟. سوره اعراف آيه 71.
116. بلكه شما مردمى هستيد كه ظلم را از حد گذرانده ايد. سوره اعراف آيه 81.
117. واى بر شما و بر آنچه كه غير از خدا مىپرستيد تا كى تعقل نمىكنيد. سوره انبياء آيه 67.
118. تو خود ميدانى كه اين معجزات را جز پروردگار آسمانها و زمين كسى نازل نكرده، اوست كه چنين براهينى براى نبوت من نازل فرموده و من اى فرعون تو را نمىبينم مگر مردى هالك يعنى محروم از ايمان و رانده درگاه خدا. سوره اسراء آيه 102.
119. و ما براى موسى در الواح از هر چيزى پندى و براى هر چيزى تفصيلى نوشتيم و گفتيم كه اين دستورات را با قوت قلب بگير و به قوت هم دستور بده كه آن را به بهترين وجهى كه ممكن است به كار بندند. سوره اعراف آيه 145.
120. پس بشارت ده بندگانم را، آنان را كه گفتار را مىشنوند پس آن گاه احسن آن را پيروى مىكنند، آنان كسانيند كه خداوند هدايتشان كرده و آنان هستند كه صاحبان خردند. سوره زمر آيه 18.
121. پس چيست بعد از حق جز گمراهى. سوره يونس آيه 32.
122. هان اى مردم! ما همه شما راى از مردى و زنى آفريديم و شما راى تيره تيره و قبيله قبيله كرديم تا يكديگر راى به آسانى بشناسيد همانا گرامىترين شما نزد خداوند پارساترين شما است. سوره حجرات آيه 13.
123. نفس خود را چنان تربيت كن كه معاشرت و آميزش را با كسانى كه صبح تا شام پروردگار شان را مىخوانند و رضاى او را مىجويند تحمل كند، و به طمع زينت حيات دنيا چشم از ايشان مگردان و به همين منظور اقويايى را كه ما دلشان را از ياد خود غافل كرده ايم و در نتيجه هواى نفسشان را بيش از حد پيروى مىكنند، اطاعت مكن. سوره كهف آيه 28.
124. و كسانى را كه پروردگار خود را در صبح و شام مىخوانند و رضاى او را مىجويند از خود طرد مكن، و بدان كه از حساب آنان چيزى بر تو نيست و از حساب تو نيز چيزى برايشان نيست تا به اين منظور مؤمنين را از خود برانى و آنان را به خود راه ندهى و در نتيجه از ظالمين باشى. سوره انعام آيه 52.
125. چشمهاى خود را در نعمتهايى كه به اين گروه ناچيز داده ايم مچران و در اين باره غم مخور و با مؤمنين به نرمى و تواضع رفتار كن و بگو من همان نذيرى هستم كه مواقف خطرناك را اعلام و رسالتها را بيان مىكنم. سوره حجر آيه 89.
126. پس گروهى كه از بزرگان قوم او كافر شدند گفتند: ما تو را جز بشرى عادى مثل خود نمىبينيم، و نمىبينيم كسى از بزرگان و اشراف پيرويت كرده باشد، و جز اراذل و تهى دستان ما از تو متابعت نكرده اند، و ما براى شما فضيلتى بر خود نمىبينيم، بلكه بر عكس شما را دروغگويانى مىپنداريم. نوح( ع) فرمود: اى قوم آيا خيال مىكنيد به فرضى كه من از ناحيه پروردگارم داراى حجت و معجزه اى باشم و خداوند از ناحيه خود مرا نبوتى داده باشد، و اين معنا در اثر كم فكرى شما بر شما پوشيده باشد آيا مىتوانم شما را بر معرفت آن اكراه كنم با اينكه شما از آن كراهت داريد؟ و اى قوم من بر نبوت خود از شما اجر مادى نمىخواهم، و پاداش من جز بر خداى تعالى نيست، و من كسى نيستم كه كسانى را كه ايمان آوردند از خود برانم، چه آنان بديدار پروردگار خود خواهند رفت و ليكن من شما را مردمى جاهل مىبينم كه چنين فقرا و ضعفا را تحقير مىكنيد، اى مردم به من بگوئيد كه اگر اينان را از خود طرد كنم و اينها نزد خدا با من مخاصمه كنند چه كسى مرا در دفع عذاب خدا يارى مىكند، چرا فكر نمىكنيد؟!، من به شما نمىگويم كه خزينه هاى خداوند نزد من است، و ادعاى علم غيب هم نمىكنم و نمىگويم كه من فرشته ام، به آنان نيز كه ايمان آورده اند و شما به چشم حقارت به آنها مىنگريد، نمىگويم كه خدا در ازاى عمل نيكشان پاداش نمىدهد خدا بهتر ميداند كه چه خلوصى در دلهاى ايشان است، و چه هدفهايى از خير و سعادت دارند چه اگر اينها را بگويم از ظالمين خواهم بود. سوره هود آيه 30.
127. اى قوم من، نمىخواهم از چيزى كه شما را نهى كرده ام مخالفت ورزيده و خود مرتكب شوم، غرضى جز اصلاح امور شما به قدر طاقتم ندارم، اميدوارم كه به امتثال آنچه شما را به آن امر مىكنم و اجتناب از آنچه شما را از آن نهى مىكنم موفق شوم، و اين توفيق من جز به دست خداى تعالى نيست، بر او توكل مىكنم و به سويش بازگشت مىكنم. سوره هود آيه 88.
128. بسوى شما رسولى مهربان از جنس خود شما آمد، رسولى است كه ضرر شما بر او گران و ناگوار است و بر هدايت يافتنتان حريص و نسبت به مؤمنين رؤوف و مهربان است. سوره توبه آيه 128.
129. و بعضى از منافقين كسانيند كه رسول( ص) را مىآزارند و مىگويند او هر حرفى را قبول مىكند، بگو اينطور بودنش به صلاح شما است، زيرا ايمان مىآورد به خدا و پيامهايش را قبول مىكند، و ايمان مىآورد به مؤمنين و گفتارشان را مىپذيرد و رحمتى است براى كسانى كه از شما بوى ايمان آوردند. سوره توبه آيه 61.
130. و بدرستى كه تو هر آينه متخلق به خلق عظيمى هستى. سوره قلم آيه 4.
131. و من تو را نفرستادم مگر به منظور اينكه براى جهانيان رحمتى باشى. سوره انبياء آيه 107.
ترجمه تفسير الميزان ؛ سوره مائده – ذيل آيات 116-